۱۳۹۴ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

هم-بستری با نخستین مراکشی




دوماه است که از معشوق اصلی ام دورهستم. بی هیچ دلیل روشنی نتوانسته بودم در این مدت به یک رابطه ی جنسی جدی دیگر فکر کنم. البته گاهی نیازش را حس می کردم. یکبار که این میل قوی شد، به یک پسر مراکشی که حدود یک سال است می شناسم اس ام اس زدم. بی هیچ مقدمه ای. «سلام امین، می خوام باهات بخوابم». و بااوخوابیدم.پسری بود لاغر اندام با پوستی نیمه برنز وموهای مشکی پُر. وقتی پس از عشق بازی اولیه روی تخت، لباس زیرم را به سرعت چنگ زد و درآورد و وارد واژنم شد، به آرامی دردلم لبخند زدم که :«قاره ی آفریقا هم فتح شد!».

یک بار شب قبل از خواب سکس کردیم ویکبار صبح بلافاصله بعداز بیداری. هردوبارهم بعداز ارگاسم او، باهم دوش گرفتیم.

اصلا انتظاری که ازپسرهای مراکشی درذهنم بود برآورده نشد.شاید هم به خاطر سالهای زیادی که دوراز کشورش بوده عادتهای جنسی سرزمین جدید را گرفته اما خب به هرحال یک جای ذهنم می گفت :«دختر! غریزه که با موقعیت جغرافیایی دچارتغییرنمیشه.»

راستش دوباره دوست ندارم باهاش هم-بستری کنم.